
شکست ساقه را و شاخه خیال را برید
مرا پرنده آفرید و نغمه ریخت در دلم
زبان سرخ تک درخت باغ لال را برید
چرا پرنده و غریب و بی قرارم آفرید؟
چرا بدون گل قبای سبز سال را برید؟
کدام مست از میان واژه های شاعران
فراق را خرید و ریشه وصال را برید؟
کدام دست داس ماه را از آسمان گرفت
گلوی آبراه چشمه زلال را برید؟
پرنده بودن و قفس نداشتن مهم نبود
چرا مرا گذاشت روی کوه و بال را برید؟
نغمه مستشار نظامی/تابستان 89
تأثیر شگفت انگیز درس آخوند همدانی
علامه حسن زاد ه آملی از قول علامه طباطبائی این مطلب را نقل کرده اند که:
مرحوم آیت الله سید علی قاضی فرمود:
من که به نجف تشرف حاصل کردم روزی در معبری آخوندی را دیدم شبیه آدمی که اختلال حواس دارد و مشاعر او درست کار نمی کند، راه می رود.
از یکی پرسیدم که این آقا اختلال فکر و حواس دارد؟
گفت: نه، الأن از جلسه درس اخلاق آخوند ملاحسینقلی همدانی به در آمده و هر وقت آخوند صحبت می فرماید در حُضار اثری می گذارد که بدین صورت از کثرت تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب، از محضر او بیرون
می آیند.
آیت الله العظمی مرعشی(رحمه الله) وصیت کردند که دستمال اشک مرا در قبرم بگذارید، سجاده ای را که چند سال، روی آن نماز شب خوانده ام؛ در قبرم بگذارید، یک سر عمامه را به تابوت و یک سر را به منبر ببندید و روضه بخوانید.
علامه طباطبایی (رحمه الله ) هم انسان متواضعی بودند مثلاً ایشان در صحن مطهر امام رضا(ع) در نماز آیت الله العظمی میلانی شرکت می کردند و در صف های آخر نماز و در کنار مردم عادی به نماز می ایستادند. اینها تواضع است. مبادا این لباس یا این علم برای تو حجاب بشود. اگر متواضع نباشی پس باید بدانی که لباس و علم و مدرک، حجاب اکبر برای تو خواهد بود.
شبی شیطان را در خواب دیدم که بندها و طناب های متعددی در دست داشت. از شیطان پرسیدم: "این بندها برای چیست؟" پاسخ داد: "اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سوی خویش می کشم و به دام می افکنم. دیروز، یکی از طناب ها را به گردن شیخ انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط کوچه ای که منزل شیخ در آن است، کشیدم، ولی افسوس که بر خلاف زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و بازگشت ادامه مطلب... |